محمد مهدى ملايرى
324
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
معنى نور و شعاع و روشنى است ) . آيا سفر اين دو تن به مدينه به دستور خسرو پرويز و در محدودهء همان سياست عربى او بوده است كه شمّهاى از آن گذشت ، و براى آگاهى از چندوچون جنبشى بوده است كه در حجاز به نام اسلام گسترش مىيافته ، يا اينكه باذان و ديگر فرمانروايان ايرانى يمن خود در صدد برآمده بودند كه از آن جنبش كه در جائى آغاز شده كه در اين دوران كموبيش در قلمرو ايشان بوده است ، اطّلاعاتى كسب كنند ؟ براى هردو احتمال مىتوان در رواياتى كه در اين زمينه در مآخذ ديده مىشود شاهدى يافت . دراينباره و به طور كلّى دربارهء اسلام ايرانيان يمن تاريخ و كيفيّت آن و سرگذشت ايشان در آنجا ، و درگيريهائى كه پس از گرايش به اسلام ، چه در حيات پيغمبر ( ص ) با معاندان كينهتوز و مدّعى پيغمبرى ، و چه پس از رحلت آن حضرت يا مرتدّان قدرتطلب ، پيدا كردند و همچنين دربارهء شرح حال و كارهاى كسانى كه در اين درگيريها از هر طرف و به هر عنوان نامشان برده شده ، در مآخذ مختلفى كه از اين رويداد و اشخاص آنها نامى برده يا چيزى نوشتهاند ، خبرها و رواياتى آنچنان مختلف و پراكنده آمده كه يا به علّت ايجاز و اختصار بيش از حدّ آنها غالبا نارسا و مبهماند ، و يا به سبب تصرّفى كه در آن اخبار و روايات ، به هر سبب از اسباب به عمل آمده يا بىتوجّهى كه در نقل آنها شده ناسازگار و متناقض مىنمايند . و شايد اگر نمىبود تاريخ طبرى و روشى كه مؤلّف عالم آن در نقل روايات مختلف و احيانا مفصّلى كه در اين موضوع در اختيار داشته با رعايت امانت در معرّفى راويان و حفظ اصول آنها كه گاه در نقل آنها از ذكر بعضى جزئيات هم خوددارى نكرده است ، آگاهى ما از اين دوران و رويدادهاى آنكه از لحاظ تاريخ اسلامى ايران بسى بااهمّيّت و درخور مطالعه است بسيار اندك و نامطمئن مىبود . و نياز به گفتن نيست كه آنچه در اين گفتار آمده در اصل مبتنى بر رواياتى است كه در تاريخ طبرى آمده با بررسيهائى كه كموبيش در آنها به عمل آمده است . طبرى بر پايهء رواياتى كه در دست داشته آغاز آشنائى ايرانيان يمن را با نهضت اسلامى و پيغمبر اسلام ، در سال هفتم هجرى و آن را هم به مناسبت نامهاى